سلام دوستان امیدوارم حالتون خوب باشه این پستم با بقیه فرق میکنه حدود چندتا تصویر و شعر هستش هرکدومو دلتون خواست بخونید درضمن وبلاگ داستان سرای عاشق که از خودمه وتو لیست پیوندهانیز وجود داره آخرین پستشو به اجرا گذاشتم و برای همیشه بستمش بدنیست ببینید با تشکر

من به خورشید کمی مظنونم
شاید او فاصله ای بود میان من و تو
که ز هم دور شویم
بنهیم پای بر آن عهد که با هم بستیم
...
من چو مهتاب بسی محزونم
شاید این بازی بود
خیمه شب بازی و ما هم دو عروسک بودیم
ناتوان، بسته به نخ های بلندی که فراری نکنیم
لازم است. اندکی خود بودن و جسارت یافتن.
من از این فاصله ها می ترسم به کجا می بردم در شب سرد فراغ، شب تنهایی من! تو بگو از غم من تو بگو از غم دلدادگی و ماتم من ای غم انگیزترین نغمهء دل تو بخوان از غم دل که چنین گشت سیه، عالم من ************* من از این فاصله ها می ترسم به کجا می بردم در شب سرد فراغ، شب تنهایی من! بشکند قلب مرا هردم از یاد ستمکارترین همدم من همدم و غمخوار قدیم دلبر و دلدار قدیم گشته آن یار قدیم، گریهء هردم من ************* من از این فاصله ها می ترسم به کجا می بردم در شب سرد فراغ، قفسی ساخته بر این تن من از برای دل پروانهء من شب تنهایی هر لحظهء من! شده تن پوش سیاه در عزای دل دیوانهء من ************* ما دل خود را در این دنیا چه آسان باختیم آسمان را هم ز خود راندیم و بر خود آشیانی ساختیم ای دل بیمار ما، بی شک از هر قطره دریا حبابی ساختیم شعله ویرانگر عشقی چرا افروختیم
بر رسوم و سنت پیشان چه آسان تاختیم
وای بر ما، وای ب
ر عشق نافرجام ما
خانه ای از غصه و غم را چه آسان ساختیم
وای بر ما، وای بر ما
این تن رنجور ما را سرپناهی داشتی
خانه ای از شوق و شادی را چه آسان سوختی
بر تنم پیراهن غم را چه آسان دوختی
وای بر ما، وای بر ما، وای بر این دل بیمار ما
بی شک از هر گوشه صحرا سرابی ساختیم
بی شک از این عشق بیهوده به کام خود نباتی ساختیم
وای بر ما، وای بر ما
آتشی را از جهنم داغ و سوزان تر چرا اندوختیم
تا در این غمخانه خود سوختیم، سوختیم
وای بر ما، وای بر ما





















